[صفت]

curious

/ˈkjʊr.iː.əs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more curious] [حالت عالی: most curious]

1 کنجکاو

معادل ها در دیکشنری فارسی: کنجکاو
مترادف و متضاد inquisitive intrigued quizzical uninterested
  • 1.I was curious to know what would happen next.
    1. کنجکاو بودم که بدانم بعدش چه اتفاقی افتاد.

2 عجیب‌غریب

  • 1.A curious object was discovered in the remains.
    1. یک شی عجیب‌غریب در (میان) بقایا پیدا شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان