[اسم]

data

/ˈdeɪt̬.ə/
غیرقابل شمارش

1 داده‌ها اطلاعات

معادل ها در دیکشنری فارسی: اطلاعات
specialized
مترادف و متضاد facts information statistics
  • 1.After studying the data, we were able to finish our report.
    1. بعد از بررسی داده‌ها، توانستیم گزارش را کامل کنیم.
  • 2.The data about the bank robbery were given to the F.B.I.
    2. داده‌های مربوط به دزدی از بانک به پلیس اف‌بی‌آی داده شد.
  • 3.Unless you are given all the data, you cannot do the math problem.
    3. شما نمی‌توانید مسئله ریاضی را حل کنید، مگر اینکه تمام اطلاعات را به شما داده باشند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان