[فعل]

to discard

/dɪˈskɑrd/
فعل گذرا
[گذشته: discarded] [گذشته: discarded] [گذشته کامل: discarded]

1 کنار انداختن کنار گذاشتن، دور انداختن

معادل ها در دیکشنری فارسی: دور انداختن دور ریختن
formal
مترادف و متضاد dispose of get rid of reject throw away acquire keep
  • 1.Asked why he had discarded his family traditions, Mr. Menzel remained mute.
    1. وقتی از آقای "مِنزِل" سوال شد که چرا سنت‌های خانوادگی‌اش را کنار گذاشته است، سکوت کرد.
  • 2.He had discarded his jacket because of the heat.
    2. او به خاطر گرما کتش را کنار انداخته بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان