drive


/drɑɪv/
/draɪv/

فعل
1
to drive [فعل]
1
رانندگی کردن راندن

گذشته: drove   گذشته کامل: driven  
مترادف:   handle operate travel by car
متضاد:   walk
  • 1. I'm learning to drive.
    1. من دارم رانندگی کردن یاد می‌گیرم.
  • 1. He drives a taxi.
    1. او تاکسی می‌راند [راننده تاکسی است].
  • 2. She drives a red sports car.
    2. او یک ماشین اسپرت قرمز را می‌راند.

فعل
2
to drive [فعل گذرا و ناگذر]
2
(با ماشین) رفتن (با ماشین) رساندن

گذشته: drove   گذشته کامل: driven  
مترادف:   chauffeur give someone a lift take
متضاد:   walk
  • 1. می‌توانی من را به خانه برسانی؟
  • 2. من دخترم را (با ماشین) به مدرسه رساندم.
  • They're driving to Nashville on Tuesday.
    آنها سه شنبه (با ماشین) به "نشویل" می‌روند.

فعل
3
to drive [فعل گذرا و ناگذر]
3
هدایت کردن بردن (به سمتی)

گذشته: drove   گذشته کامل: driven  
  • گوسفندها را به مزرعه بردن

فعل
4
to drive [فعل گذرا]
4
وادار به کاری کردن تحریک کردن، انگیزه دادن

گذشته: drove   گذشته کامل: driven  
  • The arguments drove her to leave home.
    بحث و جدل‌ها او را وادار به ترک خانه کرد.

اسم
1
drive [اسم]
1
رانندگی سفر با ماشین

مترادف:   excursion ride
  • بیا با ماشین بیرون برویم.
  • 1. a drive through the mountains
    1. رانندگی در دل کوهستان
  • 2. The drive from Boston to New York took four hours .
    2. رانندگی از بوستن تا نیویورک 4 ساعت وقت گرفت.

اسم
2
drive [قابل شمارش] [اسم]
2
انگیزه اشتیاق

مترادف:   motivation
  • او انگیزه پیروز شدن در انتخابات را دارد.

اسم
3
drive [غیرقابل شمارش] [اسم]
3
میل تمایل

مترادف:   appetite urge

اسم
4
drive [غیرقابل شمارش] [اسم]
4
درایو (رایانه) گرداننده

اسم
5
drive [قابل شمارش] [اسم]
5
خیابان جاده

مترادف:   road street

اسم
6
drive [غیرقابل شمارش] [اسم]
6
راه ورودی خانه

مترادف:   driveway
  • او اتومبیلش را در راه ورودی خانه پارک کرد.

اسم
7
drive [غیرقابل شمارش] [اسم]
7
ضربه بلند (گلف و ...) شوت بلند

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان