[فعل]

to drip

/drɪp/
فعل ناگذر
[گذشته: dripped] [گذشته: dripped] [گذشته کامل: dripped]

1 چکه کردن چکیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: چکیدن
  • 1.The faucet is dripping.
    1. شیر آب دارد چکه می‌کند.
  • 2.Water was dripping through the roof.
    2. آب داشت از سقف چکه می‌کرد.

2 چکاندن پاشیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: چکاندن
  • 1.Be careful, you're dripping paint everywhere!
    1. مراقب باش؛ داری همه جا رنگ می‌پاشی!
[اسم]

drip

/drɪp/
قابل شمارش

3 چکه

  • 1.the drips of water
    1. چکه‌های آب
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان