early


/ˈɜr.li/
/ˈɜːli/

صفت
1
early [صفت]
1
پیش از موقع زود، زودهنگام

تفضیلی: earlier عالی: earliest 
مترادف:   beforehand soon
متضاد:   late later
  • I was early for class.
    زود به [سر] کلاس رسیدم [رفتم].
  • او پیش از موقع خود را بازنشست کرد.

صفت
2
early [صفت]
2
اوایل اولیه

تفضیلی: earlier عالی: earliest 
مترادف:   advance first initial primary
متضاد:   late
  • اوایل بعد از ظهر بیا.
  • 1. او بخش اولیه شغلش را در بیمارستان "سنت جان" گذراند.
  • 2. She is in her early twenties .
    2. او در اوایل دهه بیست سالگی‌اش است.

قید
1
early [قید]
1
زود

مترادف:   immediately right away soon
متضاد:   late
  • 1. She starts work fairly early.
    1. او نسبتا زود کار را شروع می‌کند.
  • 1. I don't have to get up early on Fridays .
    1. مجبور نیستم روزهای جمعه زود بیدار شوم.
  • 2. من در طول هفته زود بیدار می‌شوم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان