[صفت]

elusive

/iˈluːsɪv/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more elusive] [حالت عالی: most elusive]

1 گریزان دشوار، دیرفهم

معادل ها در دیکشنری فارسی: گریزان
مترادف و متضاد hard to grasp
  • 1.the elusive concept of ‘literature’
    1. مفهوم دشوار "ادبیات"
  • 2.The elusive criminal was arrested.
    2. مجرم گریزان دستگیر شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان