examine


/ɪgˈzæmɪn/
/ɪgˈzæmɪn/

فعل
1
to examine [فعل]
1
معاینه کردن بررسی کردن

گذشته: examined   گذشته کامل: examined  
مترادف:   inspect survey

فعل
2
to examine [فعل گذرا]
2
آزمودن امتحان کردن

گذشته: examined   گذشته کامل: examined  
  • 1. the colleges set standards by examining candidates.
    1. کالج‌ها، معیارهایی را با آزمودن داوطلبان تعیین می‌کنند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان