[صفت]

fragile

/ˈfræʤəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more fragile] [حالت عالی: most fragile]

1 شکننده ظریف، شکستنی

معادل ها در دیکشنری فارسی: پوشالی شکستنی شکننده
مترادف و متضاد breakable brittle frail weak durable robust strong
  • 1.On the box was a label that read, "Fragile! Handle with care!"
    1. روی جعبه نشانی خورده بود که می‌گفت، "شکستنی! با احتیاط حمل شود!"
  • 2.The expensive glassware is very fragile.
    2. بلورجات گران‌قیمت بسیار شکننده هستند.
  • 3.Things made out of plywood have a tendency to be fragile.
    3. اشیایی که از تخته سه‌لا ساخته شده‌اند، معمولاً شکننده هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان