[اسم]

frost

/frɔːst/
قابل شمارش

1 یخبندان شبنم

معادل ها در دیکشنری فارسی: یخبندان
  • 1.There was a frost last night.
    1. دیشب یخبندان بود.
  • 2.When I woke up this morning the ground was covered with frost.
    2. امروز صبح وقتی که از خواب بیدار شدم، زمینه پوشیده از شبنم بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان