get


/get/
/ɡet/

فعل
1
to get [فعل]
1
دریافت کردن گرفتن، بدست آوردن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   fetch obtain recieve
متضاد:   send
  • 1. ایمیل من را دریافت کردی؟
  • 2. I got a letter from Stefano .
    2. از "استفانو" نامه‌ای دریافت کردم.
  • 3. I got some very nice presents for my birthday.
    3. من کادوهای بسیار خوبی برای تولدم گرفتم.
  • 1. He got a job.
    1. او کار جدیدی گرفت.
  • 2. او ترفیع گرفت.
  • آیا برای مادرت هدیه گرفتی؟
  • آیا برای مادرت هدیه گرفتی؟

فعل
2
to get [فعل گذرا]
2
آوردن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   bring fetch
متضاد:   take
  • 1. من می‌روم و "سوفی" را می‌آورم.
  • 2. اینجا صبر کن تا ماشین را بیاورم.
  • می‌توانی برای من کلیدهایم را از طبقه بالا بیاوری؟

فعل
3
to get [فعل گذرا]
3
رسیدن به (مکان)

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   arrive come reach
  • I didn't get to work till nine o'clock.
    من تا ساعت 9 به سرکار نرسیدم.
  • ما دیرتر از معمول به خانه رسیدیم.
  • چه ساعتی به اینجا رسیدی؟

فعل
4
to get [فعل گذرا]
4
شدن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   become
  • 1. He is getting fat.
    1. او دارد چاق می‌شود.
  • 2. I'm getting hungry, how about you?
    2. من دارد گرسنه‌ام می‌شود، شما چطور؟
  • 3. It's getting hot in here.
    3. اینجا دارد گرم می‌شود.
  • 4. Mom got angry.
    4. مامان عصبانی شد.

فعل
5
to get [فعل گذرا]
5
خریدن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   buy purchase take
متضاد:   give sell

فعل
6
to get [فعل گذرا]
6
فهمیدن درک کردن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   understand
Informal
  • 1. توانستی منظور مرا بفهمی؟
  • 2. لطیفه‌ای که او تعریف کرد را فهمیدی؟
  • I don't get you.
    من درکت نمی‌کنم.

فعل
7
to get [فعل گذرا]
7
سوار شدن (وسایل نقلیه)

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   catch take travel by
  • 1. I didn’t walk – I got the bus.
    1. پیاده نرفتم، سوار اتوبوس شدم.
  • 2. آیا باید برای رفتن به ایستگاه تاکسی سوار شویم؟

فعل
8
to get [فعل گذرا]
8
کردن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal

فعل
9
to get [فعل گذرا]
9
مبتلا شدن گرفتن (بیماری)، دچار شدن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
  • 1. I got this cold off you!
    1. من این سرما را از تو گرفتم!
  • 2. She gets really bad headaches .
    2. او واقعا به سردردهای بدی مبتلا می‌شود.

فعل
10
to get [فعل گذرا]
10
فرصت (انجام کاری را) داشتن

گذشته: got   گذشته کامل: got  
  • 1. او فرصت داشت تمام نرم افزارهای جدید را امتحان کند.
  • 2. It's not fair—I never get to go first.
    2. منصفانه نیست؛ من هیچوقت فرصت اول بودن در کاری را نداشتم.
  • 3. او (نیز) در آن مهمانی بود، اما اصلا فرصت نداشتم با او صحبت کنم.

فعل
11
to get [فعل ناگذر]
11
جواب دادن (تلفن و در)

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   answer
  • Someone's at the door - could you get it?
    کسی دم در است؛ در را باز می‌کنی؟

فعل
12
to get [فعل گذرا]
12
راضی کردن واداشتن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
مترادف:   induce persuade
  • 1. I got Peter to help me.
    1. "پیتر" را راضی کردم که به من کمک کند.
  • 2. او را راضی کردند که فرم رضایت را امضا کند.
  • 3. We got her to go.
    3. او را راضی کردیم که برود.

فعل
13
to get [فعل گذرا]
13
کسی را به سزای عملش رساندن پدر کسی را درآوردن، کشتن (مجازی)

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • I'm going to get him for stealing my homework.
    او را برای دزدیدن تکالیف منزلم، به سزای عملش می‌رسانم.

فعل
14
to get [فعل گذرا]
14
پول گیر کسی آمدن پول دریافت کردن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • چقدر بابت (فروش) ماشینت گیرت آمد؟

فعل
15
to get [فعل گذرا]
15
انجام دادن (کاری)

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • 1. I must get my hair cut.
    1. من باید مویم را کوتاه کنم.
  • 2. من هرگز نخواهم توانست این همه کار را تمام کنم.

فعل
16
to get [فعل گذرا]
16
کسی را آزار دادن کفر کسی را درآوردن، اعصاب کسی را خرد کردن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • 1. I don't know why but he really gets me.
    1. نمی‌دانم چرا ولی او خیلی آزارم می‌دهد.
  • 2. What gets me is having to do the same thing all day long.
    2. چیزی که آزارم می‌دهد انجام دادن یک چیز در تمام طول روز است.

فعل
17
to get [فعل گذرا]
17
محکوم شدن مجازات شدن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • او به خاطر دزدی به ده سال (حبس) محکوم شد.

فعل
18
to get [فعل گذرا]
18
وصل شدن (تماس تلفنی)

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • می‌خواستم با مدیر صحبت کنم اما به منشی‌اش وصل شدم [اما تماس تلفنی‌ام به منشی‌اش وصل شد.]

فعل
19
to get [فعل گذرا]
19
کم کم (تبدیل به چیزی) شدن کم کم (کاری را) انجام دادن

گذشته: got   گذشته کامل: gotten  
Informal
  • 1. His drinking is getting to be a problem.
    1. مشروب خوردن او کم کم دارد تبدیل به یک مشکل می‌شود.
  • 2. She's getting to be an old lady now.
    2. او حالا کم کم دارد تبدیل به یک خانم پیر می‌شود.
  • وقتی کم کم او را بشناسی، او را دوست خواهی داشت.
  • بعد از مدتی کم کم متوجه می‌شوی که این چیزها اهمیتی ندارند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان