[اسم]

gold

/goʊld/
غیرقابل شمارش

1 طلا

معادل ها در دیکشنری فارسی: ذهب زر طلا
  • 1.The bracelet was made of solid gold.
    1. آن دستبند از طلای خالص درست شده بود.
[صفت]

gold

/goʊld/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: golder] [حالت عالی: goldest]

2 طلایی (از جنس) طلا

معادل ها در دیکشنری فارسی: طلایی
  • 1.a golden crown
    1. تاج طلا
  • 2.gold paint
    2. رنگ طلایی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان