[فعل]

to hobble

/ˈhɑːbl/
فعل ناگذر
[گذشته: hobbled] [گذشته: hobbled] [گذشته کامل: hobbled]

1 لنگان لنگان راه رفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: لنگیدن
  • 1.She was hobbling around on crutches.
    1. او با عصا در اطراف لنگان لنگان حرکت می کرد.
  • 2.The old man hobbled across the road.
    2. پیر مرد لنگان لنگان از جاده عبور کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان