[اسم]

hobby

/ˈhɑb.i/
قابل شمارش

1 سرگرمی تفریح

معادل ها در دیکشنری فارسی: تفنن سرگرمی مشغولیت مشغولیات
مترادف و متضاد leisure pursuit pastime recreation job work
  • 1.Ben's hobby is restoring old motorcycles.
    1. سرگرمی "بن"، تعمیر کردن موتورسیکلت‌های قدیمی است.
  • 2.My hobbies are reading and swimming.
    2. تفریحات من خواندن و شنا کردن است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان