[صفت]

humid

/ˈhjuməd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: humider] [حالت عالی: humidest]

1 مرطوب (آب‌وهوا) دم‌دار

معادل ها در دیکشنری فارسی: دم‌کرده نمور نمناک مرطوب
مترادف و متضاد damp stuffy sultry arid fresh
  • 1.It was so humid in our classroom that we wished the school would buy an air conditioner.
    1. آن‌قدر (هوای) کلاس ما دم‌دار بود که آرزو کردیم ای کاش مدرسه تهویه هوا می‌خرید.
  • 2.Most people believe that ocean air is quite humid.
    2. بیشتر مردم بر این باورند که هوای اقیانوس کاملاً مرطوب است.
  • 3.New Yorkers usually complain in the summer of the humid air.
    3. اهالی نیویورک اغلب از رطوبت هوا در تابستان شکایت می‌کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان