[صفت]

intimate

/ˈɪntɪmət/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more intimate] [حالت عالی: most intimate]

1 صمیمی نزدیک

معادل ها در دیکشنری فارسی: اخت خودمانی صمیمانه صمیمی
مترادف و متضاد close
  • 1.intimate friends
    1. دوستان صمیمی
  • 2.We're not on intimate terms with our neighbors.
    2. مار رابطه نزدیکی با همسایه هایمان نداریم.
[اسم]

intimate

/ˈɪntɪmət/
قابل شمارش

2 دوست صمیمی دوست نزدیک

formal
  • 1.He was a wartime minister and intimate of Churchill.
    1. او وزیر دوره جنگ و دوست صمیمی چرچیل بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان