[اسم]

looks

/lʊks/
غیرقابل شمارش

1 چهره (جذاب) قیافه

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریخت سر و ریخت
  • 1.He has his father’s good looks.
    1. او چهره جذاب پدرش را دارد [قیافه خوب او به پدرش رفته‌است].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان