[اسم]

master

/ˈmæstər/
قابل شمارش

1 ارباب

  • 1.With careful training, a dog will obey its master completely.
    1 . با تمرین دقیق، یک سگ از اربابش کاملا اطاعت خواهد کرد.

2 استاد

an exhibition of work by the French master, Monet
یک نمایشگاه آثار استاد نقاشی فرانسوی: مونه
the physics master
استاد فیزیک

3 نسخه اصلی

the master copy
نسخه اصلی
[فعل]

to master

/ˈmæstər/
فعل گذرا
[گذشته: mastered] [گذشته: mastered] [گذشته کامل: mastered]

4 (در چیزی) استاد شدن تسلط یافتن، خبره شدن

to master something
تسلط یافتن به چیزی
  • It takes a long time to master a foreign language.
    تسلط یافتن به زبانی خارجی، به زمان زیادی نیاز دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان