[اسم]

mosque

/mɑsk/
قابل شمارش

1 مسجد

معادل ها در دیکشنری فارسی: مسجد
  • 1.They've just built a mosque there.
    1. آنها به تازگی در آنجا مسجد ساخته‌اند‌.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان