[اسم]

nurse

/nɜrs/
قابل شمارش

1 پرستار

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرستار
مترادف و متضاد attendant caregiver carer
to work as a nurse
به عنوان پرستار کار کردن
  • He worked as a nurse in a psychiatric hospital.
    او به عنوان یک پرستار در بیمارستان روانی کار می‌کرد.
[فعل]

to nurse

/nɜrs/
فعل گذرا
[گذشته: nursed] [گذشته: nursed] [گذشته کامل: nursed]

2 (از کسی) پرستاری کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرستاری کردن
to nurse somebody
از کسی پرستاری کردن
  • I nursed my father when he was sick.
    از پدرم پرستاری کردم، وقتی که مریض بود.
to nurse somebody back to health
از کسی تا بهبودی کامل پرستاری کردن
  • She nursed her daughter back to health.
    او از دخترش تا بهبودی کامل پرستاری کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان