[اسم]

occupant

/ˈɑkjəpənt/
قابل شمارش

1 ساکن صاحب

formal
مترادف و متضاد inhabitant owner resident
  • 1.A feeble old woman was the only occupant of the shack.
    1. زن پیر و نحیف تنها ساکن آن کلبه بود.
  • 2.The will disclosed that the occupant of the estate was penniless.
    2. وصیت‌نامه فاش کرد که مستاجر آن عمارت بی‌پول بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان