[صفت]

ominous

/ˈɑːmɪnəs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more ominous] [حالت عالی: most ominous]

1 شوم بد یمن، تهدید آمیز

معادل ها در دیکشنری فارسی: بدیمن منحوس شوم مشئوم
مترادف و متضاد foreboding threatening
  • 1.She picked up the phone but there was an ominous silence at the other end.
    1. او گوشی را برداشت اما سکوتی تهدیدآمیز در آن طرف خط بود.
  • 2.Things looked ominous for Susan.
    2. اوضاع برای "سوزان" شوم به نظر می رسید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان