[حرف اضافه]

onto

/ˈɔːn.tu/

1 به به روی

  • 1.They came onto the platform.
    1. آنها به روی سکو آمدند.

2 به

معادل ها در دیکشنری فارسی: به
  • 1.How did we get onto this subject?
    1. چطور به این موضوع رسیدیم؟

3 به طرف به سمت

  • 1.The window looked out onto the terrace.
    1. پنجره به سمت تراس باز می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان