[صفت]

orange

/ˈɑrɪndʒ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more orange] [حالت عالی: most orange]

1 نارنجی

معادل ها در دیکشنری فارسی: نارنجی
deep/bright orange
نارنجی پررنگ/روشن
  • 1. His car is a bright orange.
    1. ماشین او نارنجی روشن است.
  • 2. The setting sun filled the sky with a deep orange glow.
    2. خورشید در حال غروب آسمان را پر از نور پررنگ نارنجی کرد.
توضیحاتی در رابطه با صفت orange به معنای نارنجی
معادل فارسی صفت orange "نارنجی" است. orange یا نارنجی، اشاره دارد به رنگی که از ترکیب رنگ زرد و قرمز ساخته می‌شود. مثال:
".His car is a bright orange" (ماشین او نارنجی روشن است.)
[اسم]

orange

/ˈɑrɪndʒ/
قابل شمارش

2 پرتقال

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرتقال
  • 1.Do you want to get some oranges?
    1. می‌خواهی مقداری پرتقال بگیری؟
orange juice/peel/tree/blossom
آب/پوست/درخت/شکوفه پرتقال
  • a glass of orange juice
    یک لیوان آب پرتقال
توضیحاتی در رابطه با اسم orange به معنای پرتقال
معادل فارسی اسم orange "پرتقال" است. orange یا پرتقال، اسم نوعی میوه گرد و آبدار است که پوستی نارنجی دارد و جزء خانواده مرکبات است. مثال:
"a glass of orange juice" (یک لیوان آب پرتقال)

3 نارنجی رنگ نارنجی

معادل ها در دیکشنری فارسی: نارنجی
a pale shade of orange
پرده‌ای کم‌رنگ از رنگ نارنجی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان