[فعل]

to persuade

/pərˈsweɪd/
فعل گذرا
[گذشته: persuaded] [گذشته: persuaded] [گذشته کامل: persuaded]

1 قانع کردن مجاب کردن

formal
مترادف و متضاد cajole convince prevail on talk someone into deter discourage dissuade
to persuade somebody to do something
کسی را به انجام کاری مجاب کردن
  • 1. Can you persuade him to give up his bachelor days and get married?
    1. آیا می‌توانی او را مجاب کنی که از زندگی مجردی دست بردارد و ازدواج کند؟
  • 2. No one could persuade the captain to leave the sinking ship.
    2. هیچکس نتوانست ناخدا را قانع کند که کشتی در حال غرق شدن را ترک کند.
to persuade somebody
کسی را مجاب کردن
  • Please try and persuade her.
    لطفا سعی کنید او را مجاب کنید.
to persuade somebody into something/into doing something
کسی را مجاب به چیزی/انجام کاری کردن
  • I allowed myself to be persuaded into entering the competition.
    من به خودم اجازه دادم تا مجاب به وارد شدن به مسابقه شوم.
to persuade somebody that…
کسی را مجاب کردن که...
  • 1. Beth's shriek persuaded Jesse that she was in real danger.
    1. جیغ "بث" "جسی" را قانع کرد که خطری جدی او را تهدید می‌کند.
  • 2. She had persuaded herself that life was not worth living.
    2. او خود را مجاب کرده بود که زندگی ارزش زندگی کردن ندارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان