play


/pleɪ/
/pleɪ/

فعل
1
to play [فعل]
1
بازی کردن

گذشته: played   گذشته کامل: played  
مترادف:   amuse oneself have fun occupy oneself
  • 1. من هیچکسی را ندارم که باهاش بازی کنم!
  • 2. او بازی کردن با عروسک‌هایش را دوست دارد.
  • 1. Lets play poker .
    1. بیا پوکر بازی کنیم.
  • 2. تو تنیس بازی می‌کنی "سم"، درست است؟
  • The Patriots are playing the Steelers tomorrow .
    "پتریاتس" فردا با "استیلرز" بازی دارند.
  • آیا تا به حال با او اسکواش بازی کرده‌ای؟
  • او برای تیم کلیولند بازی می‌کند.
  • The Patriots are playing against the Steelers on Saturday .
    روز شنبه "پتریاتس" در مقابل "استیلرز" بازی می‌کند.

فعل
2
to play [فعل گذرا و ناگذر]
2
نواختن نوازیدن

گذشته: played   گذشته کامل: played  
مترادف:   perform
  • او پیانو می‌نوازد.
  • او با سازدهنی خود آهنگی نواخت.
  • آن قطعه جدید را برای ما بنواز.
  • آن قطعه جدید را برای ما بنواز.

فعل
3
to play [فعل گذرا و ناگذر]
3
نقش بازی کردن نقش ایفا کردن

گذشته: played   گذشته کامل: played  
مترادف:   act perform portray
  • "دنیل کریگ" نقش "جیمز باند" را بازی کرد.

فعل
4
to play [فعل گذرا و ناگذر]
4
گذاشتن (موسیقی و فیلم) پخش کردن

گذشته: played   گذشته کامل: played  

فعل
5
to play [فعل گذرا و ناگذر]
5
بازی دادن به بازی گرفتن

گذشته: played   گذشته کامل: played  

اسم
1
play [اسم]
1
بازی

مترادف:   amusement entertainment recreation
متضاد:   work

اسم
2
play [قابل شمارش] [اسم]
2
نمایش

مترادف:   display show
  • We saw a play on Broadway .
    ما یک نمایش در "برادوی" دیدیم.