[صفت]

plump

/plʌmp/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: plumper] [حالت عالی: plumpest]

1 فربه گوشتالو، تپل

معادل ها در دیکشنری فارسی: چاق و چله گوشتالو گامبو
  • 1.He met a short, plump woman.
    1. او یک زن کوتاه‌قد و فربه را دید.
  • 2.She had a plump face.
    2. او چهره‌ای گوشتالو داشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان