[اسم]

pocket

/ˈpɑk.ɪt/
قابل شمارش

1 جیب

معادل ها در دیکشنری فارسی: جیب جیبی
مترادف و متضاد compartment pouch
  • 1.He took some coins from his pocket.
    1. او چند سکه از جیبش درآورد.
  • 2.She thrust her hands deep in her pockets.
    2. او دست‌هایش را تا ته در جیب‌هایش کرد.
pants pocket
جیب شلوار

2 پاکت (بیلیارد و اسنوکر) حفره، سوراخ

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان