[صفت]

prejudiced

/ˈpredʒədɪst/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more prejudiced] [حالت عالی: most prejudiced]

1 متعصب

معادل ها در دیکشنری فارسی: جانبدارانه مغرضانه متعصب
  • 1.Few people will admit to being racially prejudiced.
    1. آدم‌های کمی به متعصب نژادی بودن اعتراف می‌کنند.
  • 2.Many consumers are prejudiced against commercial goods made in third-world countries.
    2. بسیاری از مشتریان نسبت به اجناس تجاری که در کشورهای جهان سومی ساخته شده‌اند، متعصب هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان