[فعل]

to proceed

/prəˈsid/
فعل ناگذر
[گذشته: proceeded] [گذشته: proceeded] [گذشته کامل: proceeded]

1 پیش رفتن ادامه دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیش رفتن پیشروی کردن
formal
مترادف و متضاد continue go ahead keep on stop
  • 1.His lawyers have decided not to proceed with the case.
    1. وکیل او تصمیم گرفته است که پرونده را ادامه ندهد.
  • 2.When the actor was late, the show proceeded without him.
    2. وقتی هنرپیشه دیر می‌آمد، نمایش بدون او پیش می‌رفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان