[اسم]

roar

/rɔːr/
قابل شمارش

1 غرش سروصدا

معادل ها در دیکشنری فارسی: خروش نعره غرش
  • 1.The lion gave a roar.
    1. شیر غرش کرد.
the roar of an airplane engine
غرش موتور هواپیما
[فعل]

to roar

/rɔːr/
فعل ناگذر
[گذشته: roared] [گذشته: roared] [گذشته کامل: roared]

2 غریدن غرش کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خروشیدن نعره زدن غریدن
  • 1.The lion roared.
    1. شیر غرش کرد.

3 غوغا کردن هیاهو کردن، دادوفریاد کردن

  • 1.The crowd roared.
    1. جمعیت هیاهو کرد.

4 با سرعت و سروصدا حرکت کردن (وسیله نقلیه موتوری)

5 به‌آسانی پیروز شدن

  • 1.He roared to victory in the final of the championship.
    1. او در فینال مسابقات به‌آسانی پیروز شد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان