[فعل]

to roast

/roʊst/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: Roasted] [گذشته: Roasted] [گذشته کامل: Roasted]

1 برشته کردن کبابی کردن، برشته شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: برشته کردن بریان کردن بو دادن
مترادف و متضاد bake cook grill
  • 1.The potatoes are roasting in the oven.
    1. سیب‌زمینی‌ها در فر دارند برشته می‌شوند.
to roast something
چیزی را برشته [کبابی] کردن
  • Roast the vegetables for 35 minutes.
    سبزیجات را به‌مدت 35 دقیقه کبابی کنید.

2 شدیداً انتقاد کردن شدیداً سرزنش کردن

humorous informal

3 موردتمسخر دوستانه قرار دادن

humorous informal
to roast somebody
کسی را موردتمسخر قرار دادن
  • Other stars stepped forward to roast the veteran actor and comedian.
    سایر ستاره‌ها جلو آمدند تا هنرپیشه و کمدین کارکشته را موردتمسخر قرار دهند.

4 بو دادن (آجیل و...)

roasted peanuts/chestnuts...
بادام زمینی/بلوط و... بو داده
[صفت]

roast

/roʊst/
غیرقابل مقایسه

5 بریان کبابی

مترادف و متضاد baked grilled
roast chicken/turkey...
مرغ/بوقلمون و... بریان [کبابی]
[اسم]

roast

/roʊst/
قابل شمارش

6 گوشت بریان کباب

  • 1.a hot dog roast
    1. کباب هات داگ
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان