[اسم]

satisfaction

/ˌsæt̬.əsˈfæk.ʃən/
قابل شمارش

1 رضایت خشنودی

معادل ها در دیکشنری فارسی: ارضا اِقناع خرسندی خشنودی رضایت
  • 1.For me, job satisfaction is more important than the money.
    1. برای من رضایت از کار مهم‌تر از پول است.
  • 2.She got great satisfaction from helping other people.
    2. او از کمک کردن به دیگران بسیار خشنود می‌شد.
  • 3.She looked at the finished painting with satisfaction.
    3. او با خشنودی به نقاشی تمام شده نگاه کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان