[اسم]

scene

/siːn/
قابل شمارش

1 منظره صحنه، سکانس

معادل ها در دیکشنری فارسی: چشم‌انداز
مترادف و متضاد background landscape scenery setting view
  • 1.The movie opens with a scene in a New York apartment.
    1. فیلم با سکانسی در یک آپارتمان در نیویورک شروع می‌شود.
an exhibition of Parisian street scenes
نمایشگاهی از منظره‌های خیابانی پاریسی
the wedding scene
صحنه عروسی

2 محل وقوع

مترادف و متضاد location place site
the scene of the accident/attack/crime
محل وقوع تصادف/حمله/جرم
  • This evidence was found at the scene of the crime.
    این مدرک در محل وقوع جرم پیدا شد.
to be on the scene
در محل وقوع حاضر شدن
  • Firefighters were on the scene immediately.
    آتش‌نشان‌ها بلافاصله در محل وقوع حاضر شدند.

3 الم‌شنگه جنجال، قشقرق

معادل ها در دیکشنری فارسی: الم‌شنگه
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان