[اسم]

side

/sɑɪd/
قابل شمارش

1 ضلع طرف، کنار

معادل ها در دیکشنری فارسی: جهت ور سمت ضلع طرف
مترادف و متضاد border edge centre end heart
  • 1.A square has four sides.
    1. مربع چهار ضلع دارد.
  • 2.They were surrounded on every side by curious children.
    2. آن‌ها از هر طرف توسط کودکانی کنجکاو محاصره شده بودند.
on either side/both side of
در هر طرف/در هر دو طرف
  • 1. There are trees on both sides of the road.
    1. در هر دو طرف جاده درختانی وجود دارد.
  • 2. There is a large window on either side of the front door.
    2. یک پنجره بزرگ در هر طرف در ورودی وجود دارد.
to the other side of ...
به آن طرف ...
  • He crossed the bridge to the other side of the river.
    او از پل رد شد و به آن طرف رودخانه رفت.
to one side
به یک طرف
  • She tilted her head to one side.
    او سرش را به یک طرف خم کرد.
a side door/entrance/window
در/ورودی/پنجره کناری
  • Please use the side entrance.
    لطفا از ورودی کناری استفاده کنید.

2 جنبه بعد

معادل ها در دیکشنری فارسی: جنبه جنبی
  • 1.She has a very angry side.
    1. او یک بعد بسیار عصبانی دارد.
  • 2.There are at least two sides to every question.
    2. هر سوالی حداقل دو جنبه دارد.
financial side
جنبه مالی
  • I had nothing to do with the financial side of the firm.
    من هیچ کاری به جنبه مالی شرکت نداشتم.

3 جانب سمت

معادل ها در دیکشنری فارسی: جانب کناری
to take someone's side
جانب کسی را گرفتن [طرف کسی بودن]
  • She hated him when he did not take her side.
    وقتی که جانبش را نگرفت از او متنفر شد.
to be on somebody's side
طرف کسی بودن
  • 1. I'm on your side.
    1. من طرف شما هستم.
  • 2. Whose side is he on?
    2. او طرف [جانب] کیست؟
to be on the winning/losing side
در طرف برنده/بازنده [بحث] بودن
  • No one likes to be on the losing side.
    هیچ کس دوست ندارد که در طرف بازنده باشد.

4 پهلو

معادل ها در دیکشنری فارسی: بر بغل‌دست پهلو جنب گرده
  • 1.He laid on his side.
    1. او به پهلو دراز کشید.
  • 2.He lies on his side with his eyes shut and his mouth open.
    2. او با چشمانی بسته و دهان باز، به‌پهلو می‌خوابد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان