[اسم]

spring

/sprɪŋ/
قابل شمارش

1 بهار

معادل ها در دیکشنری فارسی: بهار بهاری بهاره ربیع
مترادف و متضاد Maytime springtime
  • 1.Janet's coming over for a couple of weeks next spring.
    1. "جنت" بهار بعدی، برای دو هفته به اینجا می‌آید.
in/during (the) spring
در/در طول بهار
  • Most flowers bloom in the spring.
    بیشتر گل‌ها در بهار شکوفه می‌دهند.
spring of ...
بهار ...
  • He was born in the spring of 1933.
    او در بهار سال 1933 به دنیا آمد.
late/early spring
اواخر/اوایل بهار
  • It was a cold, sunny day in early spring.
    یک روز سرد آفتابی در اوایل بهار بود.

2 چشمه

معادل ها در دیکشنری فارسی: چشمه
hot spring
چشمه آب گرم
  • There are several hot springs in the area.
    چندین چشمه آب گرم در این منطقه هست.
mountain spring
چشمه کوهستانی
  • I've never drunk mountain spring water.
    من هرگز آب چشمه کوهستانی ننوشیده‌ام.

3 فنر

معادل ها در دیکشنری فارسی: فنر فنری
  • 1.The springs in the sofa have broken.
    1. فنرهای مبل خراب شده‌اند.
  • 2.We heard the bed springs sigh as Ralph lay down.
    2. صدای آه فنرهای تخت را شنیدیم، وقتی که "رالف" دراز کشید.

4 پرش (ناگهانی) جهش، خیز

مترادف و متضاد hop jump leap
  • 1.With a spring, the cat leaped on to the table.
    1. با یک جهش، گربه روی آن میز پرید.
[فعل]

to spring

/sprɪŋ/
فعل ناگذر
[گذشته: sprang] [گذشته: sprang] [گذشته کامل: sprung]

5 پریدن جهیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پریدن
مترادف و متضاد jump leap
  • 1.The cat crouched ready to spring.
    1. گربه قوز کرد و آماده پریدن شد.
to spring out of somewhere
از جایی بیرون پریدن
  • He sprang out of bed.
    او از تختخواب بیرون پرید.

6 نشئت گرفتن ناشی (از چیزی) بودن

مترادف و متضاد arise originate
to spring from something
از چیزی نشئت گرفتن/ناشی از چیزی بودن
  • 1. His determination springs from his desire to improve the world.
    1. اراده او از اشتیاق او برای بهتر کردن دنیا نشئت می‌گیرد.
  • 2. Madness and creativity could spring from the same source.
    2. دیوانگی و خلاقیت می‌توانند از یک منبع یکسان نشئت بگیرند.

7 ناگهان ظاهر شدن ناگهان (به جایی) آمدن

مترادف و متضاد appear suddenly
  • 1.Tears sprang to her eyes.
    1. درختان ناگهان در مقابل چشمانش ظاهر شدند.

8 آزاد کردن فراری دادن

to spring somebody
کسی را فراری دادن/آزاد کردن
  • Plans to spring the hostages have failed.
    نقشه‌ها برای آزاد کردن [فراری دادن] گروگان‌ها شکست خورد.

9 آزاد کردن فراری دادن

informal
to spring somebody
کسی را فراری دادن/آزاد کردن
  • Plans to spring the hostages have failed.
    نقشه‌ها برای آزاد کردن [فراری دادن] گروگان‌ها شکست خورد.
[عبارات مرتبط]
  • 3. پرانرژی و با اعتمادبه‌نفس
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان