[صفت]

straightforward

/streɪtˈfɔːrwərd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more straightforward] [حالت عالی: most straightforward]

1 قابل‌فهم ساده

مترادف و متضاد easy
  • 1.The doctor gave a straightforward explanation of the operation.
    1. آن دکتر، توضیحی قابل‌فهم درباره عمل جراحی به من داد.

2 روراست بی‌پرده، رک‌وراست

معادل ها در دیکشنری فارسی: روراست
a straightforward young man
یک مرد جوان روراست
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان