[اسم]

study

/ˈstʌd.i/
غیرقابل شمارش

1 یادگیری

مترادف و متضاد learning
  • 1. Physiology is the study of how living things work.
    1 . فیزیولوژی یعنی یادگیری اینکه چیزهای زنده چطور عمل می‌کنند.
study skills
مهارت‌های یادگیری
  • It is important to develop good study skills.
    ایجاد مهارت‌های یادگیری خوب، مهم است.
کاربرد اسم study به معنای یادگیری
اسم study در فارسی به مفهوم" یادگیری" نیز است. study در این مفهوم به‌طور کلی به عمل یادگیری و به‌دست آوردن علم و دانش، چه از طریق خواندن کتاب و چه از بررسی‌ها و آزمایش‌های علمی، اشاره دارد. مثال:
"study skills" (مهارت‌های یادگیری)

2 مطالعه بررسی

مترادف و متضاد inquiry investigation research survey
  • 1. This is the results of a five-year study of the relationships between men and women.
    1 . این نتایج مطالعه‌ای پنج‌ساله از روابط بین مردان و زنان است.
private study
مطالعه شخصی
  • There's a room set aside for private study.
    اتاقی جداگانه برای مطالعه شخصی هست.
academic/literary/scientific ... study
مطالعه آکادمیک/ادبی/علمی و...
  • This is a book about scientific studies of fishing grounds and methods of fishing.
    این کتابی درباره مطالعات علمی مناطق ماهیگیری و روش‌های ماهیگیری است.
to make/carry out/conduct a study
مطالعه/بررسی انجام دادن
  • We are ready to carry out the study.
    ما آماده انجام آن مطالعه هستیم.
a study shows/confirms/suggests that…
مطالعه نشان می‌دهد/تایید می‌کند/حاکی از این است که ...
  • The study shows that large inequalities still exist between men and women.
    این مطالعه نشان می‌دهد که هنوز نابرابری‌های زیادی بین مردان و زنان وجود دارد.
a detailed study of
مطالعه دقیق ...
  • They conducted a detailed study of how animals adapt to their environment.
    آن‌ها مطالعه‌ای دقیق از چگونگی سازگاری حیوانات با محیط زیست خود انجام دادند.
a careful study
مطالعه دقیق
  • These proposals deserve a careful study.
    این پیشنهادات لایق یک بررسی دقیق هستند.
کاربرد اسم study به معنای مطالعه و بررسی
از معانی اسم study در فارسی می‌توان "مطالعه" و "بررسی" را نام برد. study در این مفهوم به عمل مطالعه و بررسی دقیق چیزی یا کسی به منظور کشف اطلاعات جدید، در قالب آزمایش و یا پژوهشی علمی اشاره دارد. البته گاهی study به خود آن پژوهش یا آزمایش به‌طور مستقیم اشاره می‌کند.

3 اتاق مطالعه

مترادف و متضاد library office workroom
  • 1. He was in the study, reading.
    1 . او در اتاق مطالعه مشغول خواندن بود.
  • 2. The third bedroom was used as a study.
    2 . اتاق‌خواب سوم به‌عنوان اتاق مطالعه استفاده می‌شد.
کاربرد اسم study به معنای اتاق مطالعه
معادل فارسی اسم study در این مفهوم "اتاق مطالعه" است. study یا اتاق مطالعه به مکانی گفته می‌شود که به منظور مطالعه، نوشتن و برخی کارهای علمی معمولا در خانه ساخته می‌شود.

4 نقاشی تمرینی طراحی تمرینی

مترادف و متضاد practice
  • 1. Drawing studies is good for beginners.
    1 . کشیدن نقاشی تمرینی برای تازه‌کارها خوب است.
  • 2. He draw a study of Chartres Cathedral.
    2 . او یک نقاشی تمرینی از کلیسای جامع کشید.
کاربرد اسم study به معنای نقاشی تمرینی
یکی از معانی اسم study در فارسی "نقاشی تمرینی" است. در این مفهوم اسم study به نقاشی تمرینی اشاره دارد که معمولا برای یادگیری بهتر و یا برای کشیدن همان نقاشی در ابعاد بزرگتر است. مثال:

5 قطعه موسیقی تمرینی اتود

مترادف و متضاد etude
  • 1. Each etude is faster than the previous one.
    1 . هر قطعه تمرینی، سریع‌تر از قبلی است.
  • 2. Each study introduces a rhythm in the jazz style.
    2 . هر قطعه تمرینی ، یک ریتم از سبک جاز را معرفی می‌کند.
کاربرد اسم study به معنای قطعه موسیقی تمرینی
معادل فارسی اسم study در این مفهوم "قطعه موسیقی تمرینی" است. study یا قطعه موسیقی تمرینی، قطعه‌ای از موسیقی است که به نوازنده در یادگیری فنون نوازندگی کمک می‌کند و به این دلیل ساخته شده است.
[فعل]

to study

/ˈstʌd.i/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: studied] [گذشته: studied] [گذشته کامل: studied]

6 درس خواندن مطالعه کردن، آموختن، آموزش دیدن

مترادف و متضاد learn read
  • 1. I’ve got to study tonight.
    1 . من باید امشب درس بخوانم.
  • 2. Studying math is always tiring.
    2 . ریاضی خواندن همیشه خسته‌کننده است.
to study something
خواندن چیزی ... [به‌عنوان درس]
  • I would like to study other languages, too.
    من دوست دارم زبان‌های دیگر را نیز بخوانم [بیاموزم].
to study (something) at…
در ... درس خواندن
  • My brother studied at the Royal College of Art.
    برادرم در کالج سلطنتی هنر درس خواند.
to study (something) under ...
تحت نظر [توسط] ... آموزش دیدن
  • He was a composer who studied under Nadia Michales.
    او آهنگسازی بود که تحت نظر "نادیا مایکلز" آموزش دید.
to study to do/be something
درس خواندن تا چیزی شدن/کاری انجام دادن
  • Nina is studying to be an architect.
    "نینا" دارد درس می‌خواند تا معمار شود.
کاربرد فعل study به معنای درس خواندن، مطالعه کردن
از معادل‌های فعل study در فارسی می‌توان "درس خواندن"، "مطالعه کردن" و "آموختن" را نام برد. فعل study به‌طور کلی به سپری کردن زمان به منظور یادگیری و خواندن چیزی با موضوعی به‌خصوص اشاره دارد. این عمل هم می‌تواند در خانه و به تنهایی انجام شود و هم می‌تواند در مدرسه و دانشگاه با همکلاسی‌ها و دوستان صورت گیرد. مثال:
".I’ve got to study tonight" (من باید امشب درس بخوانم.)
".I would like to study other languages, too" (من دوست دارم زبان‌های دیگر را نیز بخوانم [بیاموزم].)

7 بادقت بررسی کردن دقیق نگاه کردن

مترادف و متضاد explore investigate research
to study something
چیزی را بادقت بررسی کردن
  • 1. He studied her face thoughtfully.
    1. او متفکرانه صورت او را بادقت بررسی کرد.
  • 2. Tom was studying the menu.
    2. "تام" داشت فهرست غذا را بادقت بررسی می‌کرد.
  • 3. We should study the map before we leave.
    3. ما باید قبل از رفتن نقشه را بادقت بررسی کنیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان