[اسم]

substance

/ˈsʌbstəns/
قابل شمارش

1 ماده

معادل ها در دیکشنری فارسی: جرم جنس جوهر عین ماده
  • 1.What sort of substance could withstand those temperatures?
    1. چه نوع ماده‌ای می‌تواند این دما را تحمل کند؟
a chemical/radioactive... substance
یک ماده شیمیایی/رادیواکتیو و...
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان