take


/teɪk/
/teɪk/

فعل
1
to take [فعل]
1
برداشتن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
  • بهتر است یک چتر برداری.

فعل
2
to take [فعل گذرا]
2
گرفتن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   get obtain receive
  • من دوربین را از او گرفتم.
  • 1. The rebels succeeded in taking the town.
    1. شورشیان در گرفتن [تصرف] شهر موفق شدند.
  • 2. The scientists are taking water samples from the river.
    2. دانشمندان دارند از رودخانه نمونه آب می‌گیرند.
  • بخشی از مقاله او مستقیما از کتاب من گرفته شده است.
  • کلاس زیست شناسی گرفتن (برداشتن)
  • می‌توانم پیغامتان را بگیرم [یادداشت کنم]؟
  • او چندین عکس خوب از بچه‌ها گرفت.
  • She doesn't take me seriously.
    او مرا جدی نمی‌گیرد.

فعل
3
to take [فعل گذرا]
3
رفتن (با وسایل نقلیه) گرفتن (تاکسی)، سوار شدن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   get transport
  • 1. Are you taking the train to Chicago?
    1. آیا با قطار به "شیکاگو" می‌روی؟
  • 2. Then, we can take a cab.
    2. پس، می‌توانیم یک تاکسی بگیریم.
  • 3. ترجیح می‌دهی با اتوبوس بروی یا مترو؟

فعل
4
to take [فعل گذرا]
4
خریدن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   buy
  • 1. من از آن مغازه لباس می‌خرم.
  • 2. I think I'll take it.
    2. به نظرم آن را بخرم [فکر کنم همین را بخرم].
  • 3. I'm not going to buy the shirt but I take the shoes .
    3. این کفش‌ها را می‌خرم ولی پیراهن را نه.

فعل
5
to take [فعل گذرا]
5
بردن رساندن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   accompany escort
  • I took the kids to the park
    من بچه‌ها را به پارک بردم.
  • آیا باید برای خانواده میزبانم کادو ببرم؟
  • It's too far to walk—I'll take you by car.
    خیلی راه طولانی است؛ با ماشین می‌رسانمت.
  • I'm taking the kids swimming later.
    من بعدا بچه‌ها را برای شنا (به استخر) خواهم برد.
  • The boys were taken to see their grandparents most weekends .
    پسرها را اکثر آخرهفته‌ها برای دیدن پدر بزرگ و مادربزرگشان می‌بردند.
  • I take my cellphone with me everywhere I go.
    من تلفن همراهم را هر جا بروم با خود می‌برم.

فعل
6
to take [فعل گذرا]
6
طول کشیدن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   last
  • The trip took four hours .
    آن سفر چهار ساعت طول کشید.

فعل
7
to take [فعل گذرا]
7
نیاز داشتن خواستن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   ask demand need require
  • 1. It doesn't take much to make her angry.
    1. عصبانی کردن او، چیز زیادی نیاز ندارد [او به راحتی عصبانی می‌شود].
  • 2. The verb ‘rely’ takes the preposition ‘on’ .
    2. فعل "وابسته بودن" به حرف اضافه "به" نیاز دارد.
  • 3. This sense of the verb 'give' takes two objects .
    3. این معنی فعل "دادن" دو مفعول می‌خواهد [به دو مفعول نیاز دارد].

فعل
8
to take [فعل گذرا]
8
تحمل کردن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   bear endure stand
  • 1. چطور می‌توانی این زن را تحمل کنی؟ (اخلاق) او افتضاح است.
  • 2. I don't have to take your abuses .
    2. مجبور نیستم سوء استفاده‌های تو را تحمل کنم.
  • ما تمام وقت بحث می‌کنیم و من نمی‌توانم بیش از این تحمل کنم.

فعل
9
to take [فعل گذرا]
9
(امتحان) دادن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   carry out execute perform
متضاد:   give a test

فعل
10
to take [فعل گذرا]
10
پوشیدن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   wear
  • 1. I take a size 12 in pants.
    1. من شلوار سایز 12 می‌پوشم.
  • 2. کفش چه سایزی می‌پوشی؟
  • 3. When I was younger, I took smaller shirts .
    3. وقتی جوان‌تر [کوچک‌تر] بودم، پیراهن‌های (سایز) کوچک‌تری می‌پوشیدم.

فعل
11
to take [فعل گذرا]
11
دزدیدن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   steal
  • I swear I didn't take the money.
    قسم می‌خورم که من آن پول را ندزدیدم.

فعل
12
to take [فعل گذرا]
12
فهمیدن درک کردن، پی بردن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   understand
  • مقصودت [منظورت] را فهمیدم.
  • او آنچه او گفت را به عنوان تعریف برداشت کرد.

فعل
13
to take [فعل گذرا]
13
قبول کردن پذیرفتن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   accept get receive
متضاد:   refuse reject turn down
  • 1. آیا قصد داری آن کار را قبول کنی؟
  • 2. اینجا کارت اعتباری می‌پذیرید؟
  • 3. We don't take cash.
    3. ما پول نقد قبول نمی‌کنیم.

فعل
14
to take [فعل گذرا]
14
(از مسیر بخصوصی) رفتن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   travel by travel on
  • 1. take the A43 towards Bicester .
    1. از مسیر [جاده] A43 به سمت "بایسستر" برو.
  • 2. از خروجی بعدی برو.
  • 3. از دومین دوراهی سمت چپ برو.

فعل
15
to take [فعل گذرا]
15
مصرف کردن (دارو یا مواد مخدر) خوردن

گذشته: took   گذشته کامل: taken  
مترادف:   consume drink eat
  • 1. Do you think she takes drugs ?
    1. آیا فکر می‌کنی او دارو [مواد مخدر] مصرف می‌کند؟
  • 2. او در (تمام) زندگی‌اش، حتی یک قرص هم نخورده است.
  • 3. این دارو را سه بار در روز بخور.

اسم
1
take [اسم]
1
برداشت

مترادف:   scene sequence
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان