[عبارت]

throw oneself into something

/θroʊ ˌwʌnˈsɛlf ˈɪntu ˈsʌmθɪŋ/

1 خود را شدیدا درگیر چیزی کردن خود را غرق در چیزی کردن

  • 1.She's really thrown herself into her new job.
    1 . او واقعا خود را درگیر کارش کرده است [خود را با کارکردن خفه کرده است].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان