[فعل]

to transcend

/tɹænsˈɛnd/
فعل گذرا
[گذشته: transcended] [گذشته: transcended] [گذشته کامل: transcended]

1 فراتر رفتن برتری یافتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: کمال یافتن
مترادف و متضاد exceed
  • 1.What we felt for each other transcended all other emotions.
    1. احساسی که ما به هم داشتیم، فراتر از تمام احساسات دیگر بود.

2 پیشی گرفتن سبقت جستن

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان