[اسم]

truck

/trʌk/
قابل شمارش

1 کامیون

معادل ها در دیکشنری فارسی: بارکش تریلی کامیون
مترادف و متضاد lorry van
  • 1.The road was completely blocked by an overturned truck.
    1. جاده کاملاً به وسیله یک کامیون واژگون‌شده بسته شده بود.
a truck driver
یک راننده کامیون

2 واگن باربری واگن باری روباز

[فعل]

to truck

/trʌk/
فعل گذرا
[گذشته: trucked] [گذشته: trucked] [گذشته کامل: trucked]

3 با کامیون بردن

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان