[اسم]

utmost

/ˈʌtmoʊst/
قابل شمارش

1 نهایت تلاش

مترادف و متضاد uttermost
  • 1.We did our utmost to finish the project on time.
    1. ما نهایت تلاش‌مان را کردیم تا پروژه را به موقع تمام کنیم.
[صفت]

utmost

/ˈʌtmoʊst/
غیرقابل مقایسه

2 نهایت بالاترین حد

معادل ها در دیکشنری فارسی: منتها
  • 1.a matter of the utmost importance
    1. موضوعی در نهایت اهمیت
  • 2.The situation needs to be handled with the utmost care.
    2. موقعیت باید با بالاترین حد دقت انجام شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان