[اسم]

vet

(veterinarian)
/vet/
قابل شمارش

1 دامپزشک

معادل ها در دیکشنری فارسی: دامپزشک
مترادف و متضاد veterinary surgeon
  • 1.Helen is training to become a vet.
    1. "هلن" برای دامپزشک شدن آموزش می‌بیند.
[اسم]

vet

(veteran)
/vɛt/
قابل شمارش

1 کهنه‌سرباز سرباز بازنشسته

a Vietnam vet
کهنه‌سرباز جنگ ویتنام
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان