when


/wen/
/wɛn/

قید
1
when [قید]
1
چه زمانی کی

  • I’ll tell you when to stop .
    من به تو می‌گویم کی دست نگه داری.

قید
2
when [قید]
2
زمانی که وقتی که

قید
3
when [قید]
3
که

  • 1. یکشنبه تنها روزی است که می‌توانم استراحت کنم.
  • 2. زمان‌هایی وجود دارد که من با خود فکر می‌کنم چرا این کار را می‌کنم.

حرف ربط
1
when [حرف ربط]
1
درحالی که زمانی که، هر وقت، وقتی

مترادف:   meanwhile whereas while

ضمیر
1
when [ضمیر]
1
کی چه وقت

  • ‘I've got a new job . ’ ‘Since when ? ’
    «کار جدید پیدا کردم.» «از کی؟»
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان