write


/raɪt/
/raɪt/

فعل
1
to write [فعل]
1
نوشتن تحریر کردن

گذشته: wrote   گذشته کامل: written  
مترادف:   compose draft note pen put down
  • Who was “The Grapes of Wrath” written by ?
    رمان «خوشه‌های خشم» توسط چه کسی نوشته شده بود؟
  • من می‌خواستم سفر کنم و سپس درباره‌اش بنویسم.
  • او برایش چندین شعر نوشت.
  • “Of all my books , ” wrote Dickens , “I like this the best . ”
    دیکنز نوشت: «از بین تمام کتاب‌هایم، این را از همه بیشتر دوست دارم.»

فعل
2
to write [فعل گذرا]
2
نامه نوشتن

گذشته: wrote   گذشته کامل: written  
مترادف:   correspond
  • 1. خاله "مگی" هر سال کریسمس برای من نامه می‌نویسد.
  • 2. She wrote to him in France .
    2. او برایش به فرانسوی نامه نوشت.
  • من برای بخش تبلیغات نامه‌ای نوشتم.
  • او در نامه نوشت که حال همه شان خوب است.
  • وقتی مسافرت هستی برایم نامه بنویس.
  • آنها نامه نوشتند و از ما بابت هدیه تشکر کردند.