1 . کشاورز 2 . مهره سرباز
[اسم]

der Bauer

/ˈbaʊ̯ɐ/
قابل شمارش مذکر
[جمع: Bauern] [ملکی: Bauern] [مونث: Bäuerin]

1 کشاورز

مترادف و متضاد Farmer Landwirt
  • 1.Ein alter Bauer hatte sie gesehen.
    1. یک کشاورز پیر او را دیده‌است.
  • 2.Frische Milch kaufe ich direkt beim Bauern.
    2. شیر تازه را من بی‌واسطه از کشاورزان می‌خرم.
  • 3.Mein Vater war Bauer, er hat nun aber seinen Hof verkauft.
    3. پدر من کشاورز بود اما او الان مزرعه‌اش را خریده‌است.
  • 4.Wir kaufen unser Gemüse beim Bauern.
    4. ما سبزیجاتمان را از کشاورزان می‌خریم.

2 مهره سرباز کارت سرباز

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان