خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . بادکرده
[صفت]
bloated
/ˈbloʊtɪd/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more bloated]
[حالت عالی: most bloated]
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
بادکرده
دچار نفخ
مترادف و متضاد
swollen
1.I felt really bloated after that huge lunch.
1. پس از آن ناهار سنگین واقعا احساس نفخ داشتم [واقعا باد کرده بودم].
a bloated body floating in the canal
یک جسد بادکرده شناور در کانال آب
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
bloat
blizzard blue
blizzard
blitzkrieg
blitzed
bloater
bloatware
blob
bloc
blocadren
کلمات نزدیک
bloat
blizzard
blitz
blithering
blithely
blob
bloc
block
block capitals
block in
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان