خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . هاکی (ورزش)
[اسم]
hockey
/ˈhɑki/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
هاکی (ورزش)
بازی هاکی
معادل ها در دیکشنری فارسی:
هاکی
1.Hockey is a violent sport.
1. هاکی ورزش خشنی است.
2.We skate or play hockey with the kids' friends.
2. ما اسکیت میکنیم یا با دوستان بچهها هاکی بازی میکنیم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
hock-joint
hock
hobson's choice
hobo camp
hobo
hockey clinic
hockey coach
hockey game
hockey league
hockey player
کلمات نزدیک
hock
hobo
hobnob
hobnail boot
hobnail
hod
hodgepodge
hoe
hoffman
hog
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان